دلانه های بارانی

یکشنبه 26 مرداد‌ماه سال 1393 ساعت 11:59 ق.ظ

این چند روز و بانو ;-)

سلام به همه.

یه بانوی خوشحال کمی خسته در حال نوشتنه.

هفته گذشته مشغول فعالیتهای شادمانه بودیم. 

 بعد از عید فطر و مراسمهای مربوطه ( بهتره بگم یه هفته بعدش )، مشغول تلاش برای مراسم عقد داداشی و آماده سازی اتاق نی نی برای داداش جان بودیم.

خلاصه وسایل گوگولی داداش جان چیده شد و به امید خدا منتظر تولد یه نی نی گوگولی هستیم.

از طرفی آماده کردن برنامه های عقد داداشی و اینکه آدم یه دونه خواهر باشه و همه روش حساب باز کنند، خیلی برای آدم مسئولیت ایجاد میکنه.از آماده کردن وسایل و تزئین گرفته تا عکس گرفتن و ایده دادن برای کارها به عهده من بود.

البته تا باشه از این تلاشها و فعالیتها.

از طرفی خرید هم بود، جایگزین داداشی شدن که به کارهاش برسه.هماهنگ کردن آرایشگاه و خلاصه داستان ما شده بود داستان زبل خان! به قول بچه ها : کلی بدو بدو داشتم؛والااع

در کل از اینکه داداشی هم سر و سامون گرفته خوشحالم و براشون آرزوی خوشبختی و عاقبت بخیری دارم.و برای همه شما دوستان عزیز.

تازه نت هم برا خودش قطع و وصل میشه و خودشو لوس میکنه.

*این بود گزارش بانو از این چند روز غیبت.

امیدوارم همه ی شما شاد و سلامت باشید. 

برچسب‌ها: دلانه
نظرات (8)
+ massi


راستی بانوی خسته!
خسته نباشی و خدا قوت!
چهارشنبه 29 مرداد‌ماه سال 1393 ساعت 01:29 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:

موقع پست گذاشتن کمی خسته بودم.الان نیستم
+ massi
آهاااااان
ببخشید
نمی دونستم این همه داداش داری.

سه‌شنبه 28 مرداد‌ماه سال 1393 ساعت 05:33 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خواهش میشه.
زیاد نیستن که همش سه تا داداش خدا به من داده.

+ رویا
ما دیگه رسما نا امید شده بودیم از شما !
مبارک بااااشه هر دو اتفاق :)
دوشنبه 27 مرداد‌ماه سال 1393 ساعت 11:17 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عه ! چرا؟؟؟
شاعر میگه: در ناامیدی بسی امید است

سلامت باشید، ممنون عزیزم :)
+ massi
رک بخوام بگم:
داداشات کیان؟؟؟ واضح بگو خانوم معلم.
تو کلاسم اینجوری گنگ به بچه ها آموزش میدی؟؟؟
دوشنبه 27 مرداد‌ماه سال 1393 ساعت 05:33 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
داداش=برادران گرامی بنده.
اصلا هم بنظرم گنگ نیست.
داداشی : یکی از برادرها
داداش جان: برادر دیگر بنده.
؛-؛-
اون نکته ی مبهم کجاست گلم؟ بگو رفع ابهام کنم.
مــبــارک باشه


پس داداشا اصلا رابطه خانوادگی ندارن دگ!
دوشنبه 27 مرداد‌ماه سال 1393 ساعت 10:37 ق.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلامت باشید.

متوجه نشدم منظور جمله ات رو.
مـــبـــارک باشه.
ولی من خوب نفهمیدم. یه داداش به دنیا اومد، یه داداش عقدشه؟؟؟ چه اختلاف سنی ای!!!
ولی در کل خوب شد که علت نبودتو فهمیدیم! و زودی اومدی.
دوشنبه 27 مرداد‌ماه سال 1393 ساعت 01:47 ق.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم.
نههههه!!!!!!
یه داداش منتظر به دنیا آمدن نی نی گوگولیه
در عین حال هفته گذشته ( آخر هفته) عقد یه داداش دیگه بود.
الان درست شد؟
فعلا اومدم ولی نی نی جان! تشریف بیارن بازم ، سرم شلوغ میشه
سلام
تبریک میگم ... انشالله خوشبخت بشن
در ضمن ممنونم بابت خصوصی
یکشنبه 26 مرداد‌ماه سال 1393 ساعت 11:18 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام.
ممنونم.
ان شاالله همه ی جوونا خوشبخت و عاقبت بخیر بشن.

خواهش میکنم.امیدوارم مفید بوده باشه
سلام قشنگم


بی گاه هوایت به سرم میزند

یادت درد دارد

این خاطرات زهر دارد

سیگارم نم دارد

هر وقت که چشمانم را میبندم تصویر چشمانت مرا بی خواب میکند

سیگارم را روشن میکند ، بیمارم ....

چه کسی مرا درک میکند؟
یکشنبه 26 مرداد‌ماه سال 1393 ساعت 06:25 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام عزیزم.


شاعر چه زیبا گفته است :
با هم باشید، اما بگذارید در با هم بودن شما فاصله ای باشد
یکدیگر را دوست بدارید
از نان خود به یکدیگر ارزانی کنید،
اما از یک قرص نان نخورید...
قلبهایتان را به هم هدیه کنید،
اما یکدیگر را به اسارت در نیاورید،
در کنار یکدیگر باشید،
اما نه چندان نزدیک،
زیرا ستونهای معبد دور از هم قرار دارند...
...و
درخت بلوط و سرو در سایه یکدیگر رشد نمیکنند...!!!
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.