X
تبلیغات
رایتل

دلانه های بارانی

چهارشنبه 19 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 10:49 ق.ظ

سفرهای پی در پی( 1 )

سلام به دوستان.

جمعه داشتم فکر میکردم که تعطیلات داره تمام میشه و من به مسافرت نرفتم.خلاصه عصر جمعه به یک سفر یه روزه به "امامزاده داوود"دعوت شدم.از شنیدن این دعوت بسیار خوشحال شدم که هم یک سفر درپیش داشتم و هم برای بار اول به منطقه کن و سولقان و زیارت امامزاده می رفتم.

خلاصه قرار برای روز دوشنبه ساعت پنج و نیم صبح هماهنگ شد.  صبح دوشنبه ساعت حدود پنج و پنجاه دقیقه حرکت کردیم، همراهان خوبی داشتیم و خدا را شکر هوا هم گرم نبود.مسیر ، از مسیری که من فکر میکردم نزدیکتر بود و البته جدید تا حدی و ساعت 8:35 به پارکینگ رسیدیم.از آنجا تا محل زیارتگاه هم مسیری سربالایی و کوهستانی اما هموار در پیش بود، البته همین مسیر را ماشینهای خطی هم سرویس دهی میکردند که همراهان مسن تر با ماشین راهی شدند و ما از هوای خوب استفاده کردیم و پیاده روی را ترجیح دادیم.خلاصه به ورودی امامزاده رسیدیم و من محو مناظر اطراف و زایرانی که در رفت و آمد بودند، شده بودم.

خدا رو شکر که همه چیز خوب بود.قرار شد اتاقهایی اجاره کنند برای استراحت و در این حین چند قسمت گوشت قربانی هم نصیبمان شد که دوستان پیشنهاد پخت آبگوشت برای ناهار را دادند.اتاقی که اجاره کردیم اجاق خوراک پزی و قابلمه داشت ، آقایان به دنبال خرید باقی مواد برای آبگوشت رفتند و خلاصه بعد از آماده سازی و شروع پخت غذا به سمت حرم رفتیم.با آنکه وسط هفته بود اما بعلت روزهای پایانی تعطیلات ازدحام جمعیت بالا بود.به یاد دوستان بودیم و برای موفقیت و خوشبختی همه دعا کردیم.

بعد از زیارت گشتی در بازارچه زدیم و در یک رستوران -بستنی فروشی سنتی ،بستنی خوردیم ( جای دوستان خالی ) و برای نماز به حرم برگشتیم.

نماز و عبادت که تمام شد به سمت منزل حرکت کردیم و جای دوستان خالی آبگوشت با گوشتهای نذری، صرف شد.

کمی استراحت کردیم و باز برای گشت و گذار حرکت کردیم.چند سوغاتی کوچک برای عزیزانی که نبودند همراهمان خریدیم و زیارتی کوتاه و حرکت به سمت خانه.

در بین راه خانم همکار زنگ زد و مرا به یک سفر کوتاه دعوت کرد.از شنیدن اینکه باز هم یه سفر دیگه؛ خیلی شاد شدم و خدا را شکر کردم و ته دلم میگفتم اگه یه سفر مشهد هم بود چقدر عالی بود.

خلاصه برای فردای دوشنبه به بازدید نمایشگاه گل و گیاه کرج در پارک چمران دعوت شدم.


ادامه در قسمت بعد

;-)


نظرات (4)
خدا راشکر...خوش گذشته
پنج‌شنبه 20 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 05:07 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خدا رو شکر
خوب بود.
+ منتظران ظهور http://aftabzamin.persianblog.ir/
شوق دیدار تو را قاصد بی رحم چه داند
آنقدر شوق به دیدار تو دارم که خدا می داند

اللهم عجل لولیک الفرج
پنج‌شنبه 20 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 01:55 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اللهم عجل لولیک الفرج.

قرار هفتگی به خاطرم هست، ممنون از حضورتون.
همیشه به گردش و تفریح و انس با دوستان خانم خانما
الان میفهمم پارتی بازی یعنی چی؟
ما بارها رفتیم اونجا ولی تنها چیزی که بهمون تعارف کردن فقط شکلات بوده نگو آیگوشتاش رو شما خوردین
پنج‌شنبه 20 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 07:39 ق.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم هیدرا خانم.دفعه بعد با شما ان شاالله
عه واااا!
خب خواستن ما مشتری بشیم جاتون خالی جالب شده بود داستان آبگوشت پختن.
عوضش به ما شکلات کم دادند
اینقدر سکوت نکن … زمزمه کن گاهی ! قدم بزن در کوچه های زندگی … و گاهی آرام پرواز کن … این آبی بیکران مال تو نباشد … مال کیست ؟؟+سلام....زیارت قبول عزیزم
چهارشنبه 19 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 04:49 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سکوت سرشار از ناگفته هاست؛ گاهی ثروت هرکس حرفهاییست که برای نگفتن دارد...

+ سلام بر شما. ممنون جاتون خالی.
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.