X
تبلیغات
زولا

دلانه های بارانی

دوشنبه 7 مهر‌ماه سال 1393 ساعت 07:01 ب.ظ

اندر حکایات من و پسرهام

مدرسه ها شروع شد و بازم حکایات من و پسرام!

امسال تعدادشون شده 37تا!! و من دارم فکر میکنم که چه شود;-)

رفتم سر کلاس بهشون میگم :پسرا دفتر دیکته دربیارید که شروع کنیم درس رو.

پسر بچه ی شیطون زل زده توی چشمام میگه:نمیتونم خانم!

-چرا؟

+آخه دفتر نیاوردم.

-دفتر مشقت رو دربیار.

+اونم نیاوردم.

-پس چی همراهت هست؟

+هیچی، کیف نیاوردم:-)

-!! پس چی؟؟

+یادم رفته.

-برو زنگ بزن مامانت بیاره

+شماره شو بلد نیستم.

-شماره خونه چی؟

+بلد نیستم.

-شماره پدر؟

+ بلد نیستم.

-  :| دفتر شماره داره برو بگو تماس بگیرن.

+ :-D

آخه من چی بگم؟؟ کیفو داخل ماشین باباش جا گذاشته بود، حالا خوبه که دفتر شماره تماسها رو دارن.

:|    :|

نظرات (4)
+ massi
هوراااااا بازهم شوروع شد خاطرات مدرسه :)

37 تا توی یه کلاس!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
چهارشنبه 16 مهر‌ماه سال 1393 ساعت 05:20 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
بلی شروع شد، البته کلاس من پرجمعیته، بقیه 32نفرند.
من هنوزم که هنوزه وقتی تکلیفمو انجام نمیدم کتاب یا دفترشو با خودم نمیبرم که بگم جا مونده
سه‌شنبه 8 مهر‌ماه سال 1393 ساعت 11:41 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
آفرین به شما البته منم گاهی از این شیوه استفاده میکنم موضوع این بود که اون دفتر قرار بود توی مدرسه نوشته بشه، تکلیف منزل نبود؛ و بیخیالی بچه برام جالب بود.خونسررررررد
یه دوست دوران دبیرستان دارم که معلم ابتدائیه . یه بار سوال داده بود به بچه ها که : میوه های فصل پاییز را بنویسید :
یکی از بچه نوشته بود : اکسیموها پرتقال دوست دارند ( منظورش اسکیموها بود )
واقعا اون بچه به چی داشت فکر میکرد و چه منظوری ازین جواب داشت؟
دنیای بچگی ...
سه‌شنبه 8 مهر‌ماه سال 1393 ساعت 07:01 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:

خداییش بعضی وقتها آدم تو کار این وروجکها می مونه.
بالاخره دیکته نوشت یا همه صبر کردن تا کیفش هفت خوان رستم رو رد کنه و به دستش برسه ؟
خب یه برگه از بغل دستیش میگرفت دیگه ؟
سه‌شنبه 8 مهر‌ماه سال 1393 ساعت 06:57 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مسئله این بود که نوشت افزار هم نداشت و از اون مهمتر درسهای زنگهای بعد بودش که بدون کتاب نمیشد ازشون گذشت.خودم مداد و پاک کن و برگه برای چنین وقتهایی دارم.
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.