دلانه های بارانی
دلانه های بارانی

دلانه های بارانی

!!

همیشه دور نما ها 

خواستنی ترند 

مثل سراب 

مثل فردا 

مثل . . . 

 

اردک...

به بچه ها گفتم چون درس علوممون در مورد حیوانات و محل زندگیشون بود. شما هم در مورد لانه ی جانوران نقاشی بکشید. 

یکی از بچه ها بعد مدتی اومد و دیدم یه نقاشی کشیده این جوری: 

یه پرنده ی چاق که توی دلش هم یه پرنده است! کنارش هم رودخونه و آسمان آبی و خلاصه .... 

 

برگشتم میگم: 

این چه جوریه؟ 

- خانوم این اردکه کنار لانه اش. 

 میگم پس این اردکه چرا این شکلیه؟ 

- خانوم! اردکه بارداره! میخواد بچه به دنیا بیاره!!! 

 مگه اردکا باردار میشن؟ 

-  تازه بچه اشم دختره! 

-  اردک تخم میذاره . مگه نمیدونی؟ بعدش تخم جوجه میشه. 

-  یعنی توی دلش بچه ندار؟ 

- نه که نداره. برو نقاشیتو درست کن تا برات امضاش کنم!  

- راست میگینا. 

 

***** 

بعدش یادم اومد که دو سه هفته قبل از اومدن یه خواهر و به قول خودش خواهر دار شدن صحبت میکرد.به نتیجه رسیدم که بچه همه رو شبیه وضعیتی که توی خونه دیده می بینه!

-

...........

یــادم بــاشـــد ، امشب بعضی از آرزوهایم را دَم ِ در بگذارم

تــا رفتگـــر ببــــرد ! بیچــاره او

ما بقــی را هم نقــدا” بــا خود بــه گور می بـــرم

ما بقــی همــان ” آرزوی بــا تــو بودن ” است

نتــرس جانکم

حتــی آرزوی ِ داشتنت را هم بــه کســی نمی دهم




تو دلیل تمام دلتنگی های من نیستی

نبودنت اما ...

هست ...!


کاش میشد آخر اسمــت نقطه.گذاشت تا دیگر شــروع نشوی!
کاش میشـــد فریاد بزنم : پایـان
دلم خیـــــلی گرفته اســت
اینجا نمیتــــوان به کسی نزدیــک شـــد
آدمهــا از دور دوست داشتـــنی ترنــد!


 

پ.ن : همین جوری نوشتم (جایی خوندم خوشم اومد)

فکر کن

امروز معاون مدرسه که جویای شغل اولیای بچه ها بود به کلاس اومد. 

به یکی از بچه ها گفت: پسرم شغل پدرت چیه؟ 

- آقا لوله کشه 

رو به یکی دیگه از بچه ها که از قضا از اون متفاوتهاست کرد و همین سوال رو پرسید. 

اون بچه چی جواب بده خوبه؟ 

- آقا بابای ما شیلنگه!!! 

 

 

 

خلاصه من که نتونستم خودداری کنم و زدم زیر خنده! 

میگم : بچه جون درست جواب بده. 

آقای معاون میگه: قشنگ بگو ببینم. مگه میشه بابای آدم شغلش شلنگ باشه؟ لوله می فروشه؟شلنگ می فروشه؟ 

- نه آقا 

- پس چی؟ 

- آقا شیلنگ میگیره دستش و تو کارخونه اینور اونور میره! 

خلاصه ما نفهمیدیم این بابا چه کاره است اما حدس زدیم شاید باغبانی چیزی باشه یا چیزی تو این حالتها! 

نه اینکه از اول سال تابحال به مدرسه هم نیامده! ما کلی اطلاعات ازشون داریم!! 

 

آخه من چی بگم؟؟؟

گاهی

گاهی باید آرزوهایت را مثل قاصدک بگذاری

کف دست و بسپاری به دست باد ...

تا برود و سهم دیگران شود...