دلانه های بارانی
دلانه های بارانی

دلانه های بارانی

یه کمی سپهری!

- چرا گرفته دلت، مثل آنکه تنهایی.  


- چقدر هم تنها!  


- خیال می کنم  


دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی.  


- دچار یعنی  


- عاشق.  


- و فکر کن که چه تنهاست  


اگر ماهی کوچک ، دچار آبی دریای بیکران باشد.

روزانه نوشت

از آنجائیکه تعطیلات ما شروع گردیده (البته اگه نوشتن دفتر و تکمیل لیستها کار حساب نشود) رفتیم و در باشگاه ثبت نام کردیم.باشد که کمی رو فرم بیاییم. 

آقا این چند جلسه هر کس ما را می بیند به ما حسودیش می شود که چرا لاغرییییی  

دیگر اینکه حسابی خسته می شویم که به قول مربی جان! امری عادیست. 

فعلا خبر خاص دیگه ای نیست. 

آهان یه ۱۹ روز دیگه - خدا بخواد یه سفر در پیش دارم.  

 

مراقب خودتون باشین 

جالبناک

من خسته‌ام، تو خسته‌ای آیا شبیه من؟ 


یک شاعر شکسته‌ی تنها شبیه من 


حتی خودم شنیده‌ام از این کلاغ‌ها 


در شهر یک نفر شده پیدا شبیه من 


امروز دل نبند به مردم که می‌شود 


این‌گونه روزگار تو ـ فردا ـ شبیه من 


ای هم‌قفس بخوان که زِ سوز تو روشن است 


خواهی گذشت روزی از این‌جا شبیه من 


از لحن شعرهای تو معلوم می‌شود 


مانند مردم است دلت یا شبیه من 


من زنده‌ام به شایعه‌ها اعتنا نکن 


در شهر کشته‌اند کسی را شبیه من 

 

مرحومه نجمه زارع

.....

چه در دل من

چه در سر تو

من ازتو رسیدم به باور تو

تو بودی و من

به گریه نشستم برابر تو

بخاطر تو

به گریه نشستم بگو چه کنم

با تو....شوری در جان

بی تو....جانی ویران

از این ....زخم پنهان

می میرم

نا مت ....در من باران

یادت ....در دل توفان

با تو .....امشب پایان

می گیرم

نه بی تو سکوت

نه بی تو سخن

به یاد تو بودم به یاد تو من

ببین غم تو

رسیده به جان و دویده به تن

ببین غم تو

رسیده به جانم

بگو چه کنم

عبدالجبار کاکایی