-
دوست...
سهشنبه 14 آبانماه سال 1392 21:15
آدم ها همه چیز را همین طور حاضر و آماده از مغازه ها می خرند ، اما چون مغازه ای نیست که دوست معامله کند ، آدم ها مانده اند بی دوست . گفت : " تو اگر دوست می خواهی ، مرا اهلی کن " پرسید : اهلی کردن یعنی چه ؟ گفت : یعنی ایجاد علاقه کردن و این چیزی ست که این روزها پاک فراموش شده . پرسید : راهش چیست؟ گفت : باید...
-
کل یوم عاشورا .....
دوشنبه 13 آبانماه سال 1392 17:49
برادری به تعداد نیست ، به وفاداری است یوسف یازده برادر داشت وحسین (ع ) ، تنها عباس (ع) را . . . پ. ن 1 : در چشم فرات عکس ماه افتاده است یک هاله به رنگ اشک و آه افتاده است آن دست بنازم که جلوتـر از پــــــــا در راه وصال حق به راه افتاده است پ.ن 2: دارم فکر میکنم میدان مشک، روبهروی حرم سقا. داغ دل عباس ...
-
روزانه نگاشت ...
دوشنبه 13 آبانماه سال 1392 14:41
دیروز و پریروز جزء روزهای شلوغم بود. هر دو روز رو برای کاری باید می رفتم مرکز استان! روز اول که یه جلسه ی فرهنگی بود و روز دوم می خواستم گشتی توی کتاب بهمن بزنم و بعدشم یه سر به دکتر بزنم برای ادای دکتر سلام! خلاصه صبح از خونه اومدم بیرون و به مامان گفتم برنامه اینه مدارکم رو برمی دارم و با سرویس همکارا می رم - کارام...
-
رویش...
یکشنبه 12 آبانماه سال 1392 22:26
حس روئیدن که در تو باشد ، حتی در کویر هم رشد خواهی کرد...
-
بچه های احساساتی من!
پنجشنبه 9 آبانماه سال 1392 11:36
داشتم فکر می کردم پسرای امسالم خیلی احساسی تر و عاطفی ترن و توی این مدت هر روزی که نقاشی دارن پای نقاشیشون مملو از جمله های احساسیه . خلاصه از چندتاشون عکس گرفتم تشریف ببرین ادامه مطلب و اینکه لطفاْ نگین چه خودشیقته است! و اینکه خدا کنه تا آخرش با هم خوب باشیم و با خاطره ی خوبی از کلاس دوم برن پ.ن : یکی از بهانه های...
-
آدمها....
چهارشنبه 8 آبانماه سال 1392 05:35
آدمها مثل یخ می مانند برای همراه داشتنشان باید سرد بود اگر گرم شوی آب می روند ..........
-
مهربانی *
سهشنبه 7 آبانماه سال 1392 11:40
اگر کسی تو را با تمام مهربانیت دوست نداشت دلگیر مباش که نه تو گناهکاری نه او آنگاه که مهر می ورزی مهربانیت تو را زیباترین معصوم دنیا میکند پس خود را گناهکار مبین من عیسی نامی را میشناسم که ده بیمار را در یکروز شفا داد و تنها یکی سپاسش گفت من خدایی میشناسم که ابر رحمتش به زمین و زمان باریده یکی سپاسش می گوید و هزاران...
-
آدمها ...
دوشنبه 6 آبانماه سال 1392 21:13
هنوز گاهی میان آدمها گم میشوم کوچهها را بلد شدم خیابانها را بلد شدم ماشینها را، مغازهها را رنگهای چراغ قرمز را جدول ضرب را حتی... دیگر در راه هیچ مدرسهای گم نمیشوم ولی هنوز گاهی میان آدمها گم میشوم آدمها را بلد نیستم!
-
هزارپایی در جوراب!
شنبه 4 آبانماه سال 1392 20:17
سلام به همه! امروز صبح بعد کمی گشت و گذار در نت و گفتگو با دوستان.یهو یادم اومد که امروز روز آخر مهلت کتابای کتابخونه است.خلاصه کتابهام رو برداشتم و لباس پوشیدم.معمولا جورابم رو آخر می پوشم.خلاصه جوراب رو پوشیدم و اومدم چادر سرم کنم دیدم جورابم خنکه.هی فکر می کنم که چرا جورابه خنکه؟ من که دستم خیس نبود موقع پوشیدنش و...
-
!?!
جمعه 3 آبانماه سال 1392 16:00
دستفروش هم دیگر «قلب» می فروشد بدون مِهر یا مُهر استاندارد معلم همیشه می گفت: از دستفروش چیزی نخرید! شهناز اسحاقی
-
عید شما مبارک
چهارشنبه 1 آبانماه سال 1392 17:11
جاناپرپروانه مارابپذیر... عشق دل دیوانه مارابپذیر... یکروزدگرمانده به پیمان غدیر... تبریک صمیمانه مارابپذیر تمام لذت عمرم در این است که مولایم امیرالمومنین است عید غدیر مبارک
-
حرف
سهشنبه 30 مهرماه سال 1392 16:31
دهانم پُر از حرف است، حیف با دهان پُر نباید سخن گفت... بعداً نوشت : درختی که ترانه هایش چیده می شود هیچ پرنده ای بر شاخه های سوخته اش پر نمی زند این را تمام فصل های ناتمام می دانند… بعد تر نوشت : چقد دردناکه آچار فرانسه همه باشی ولی خودت گره های کور زندگیت رو به زور دندونات باز کنی …
-
برگرد...
سهشنبه 30 مهرماه سال 1392 07:07
برگرد توفان آنقدر هم که می گویند ترس ندارد گاهی زیباترین باران ها از سیاه ترین ابرها می آید. "سینا علی محمدی"
-
بــاغ مــن
شنبه 27 مهرماه سال 1392 14:23
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش ابر، با آن پوستین سرد نمناکش باغ بی برگی روز و شب تنهاست ، با سکوت پاک غمناکش. ساز او باران ، سرودش باد جامه اش شولای عریانی ست ور جز اینش جامه ای باید بافته بس شعله ی زر تا پودش باد گو بروید، یا نروید، هر چه در هر جا که خواهد یا نمی خواهد باغبان و رهگذاری نیست باغ نومیدان چشم در راه بهاری...
-
عید مبارک.
سهشنبه 23 مهرماه سال 1392 22:04
چه روزهای باعظمتی است: موسی (ع) به طور می رود. فاطمه (س) به خانه ی علی (ع) ابراهیم (ع) با اسمعیل (ع) به قربانگاه محمد (ص) با علی (ع) به غدیر و حسین (ع) با هستیش به کربلا! خدایا! برایمان مقدر فرما آنچه رضایتت در آن است و موجب تقرب ما به توست. عیدتون مبارک
-
روز عرفه
سهشنبه 23 مهرماه سال 1392 08:10
عرفه ... عرفه روزی که نشانیست از بازگشت به اصل. عرفه روزی که آدم در صحرایی بعد از هبوطش عذر تقصیر به درگاه خداوند آورد تا یادمان بماند معرفت وجودی خویش را قدر بدانیم. عرفه روزی که یادمان بماند کسی که ما را آفرید از ما بینیاز بود و مائیم که سراسر نیاز و ناتوانی و شاید هم نادانییم. عرفه روزی که یادمان باشد خدا همیشه چشم...
-
مهر و تغییر و تحولات زندگی من!
جمعه 19 مهرماه سال 1392 12:55
داشتم به اتفاقات سالهای اخیرم فکر می کردم که اکثر نقاط اکسترم زندگیم (فعلا تحولات کاری و اینا) توی مهر ماه اتفاق افتادن. مهری که رفتم دانشگاه! مهری که از پارسیجان اومدم بیرون و شدم یه کارمند اداری. مهری که رسیدم به شغلی که دوست داشتم! مهری که از اداری رفتم آموزشی! مهری که شروع و تثبیت ارتباطاتم بوده ! خلاصه فعلا از...
-
نگاه
چهارشنبه 17 مهرماه سال 1392 21:47
واژه هارا کنار بگذار با من بی واسطه سخن بگو حرفهایی دارم با تواز جنس نگاه که واژه ها تنها آن را حرام می کنند. بگذرا حسرت نگاه بردل واژه بماند. بگذار حسودی کند. به من نگاه کن........................
-
روز کودک و دلانه های کودک دیروز!
سهشنبه 16 مهرماه سال 1392 15:56
امروز روز جهانی کودکه! توی مدرسه قرار شده بود بچه ها آزاد باشن یه زنگ و با وسایلی که از خونه آوردن بازی کنن و خلاصه که واسه خودشون باشن! امروز به همراه داشتن هر نوع خوراکی هم آزاد بود و اغلب خوراکیها هم چیپس و پفک و لواشک و خلاصه خوراکیهای ممنوعه بود! بچه های من که با هواپیما و ماشین کنترلی و هلی کوپتر و موتور کنترلی...
-
طلا و مس
دوشنبه 15 مهرماه سال 1392 14:20
دیشب موقعی که داشتم با حس خوابالودیم سرو کله می زدم و مشغول عوض کردن کانالای تی وی بودم که خاموشش کنم! دیدم شبکه البرز داره طلا و مس رو نشون میده.فیلمی که تعریفای زیادی ازش شنیده بودم اما فقط یه بار دیده بودمش اونم با حس و حالی خراب! دوباره دیدمش اما از میانه ی فیلم و برام جالب بود.فیلمی که با تمام سادگیش حس و حالای...
-
؟ ! ؟
جمعه 12 مهرماه سال 1392 22:22
من کی ام؟ صیاد ناشی ، پس شکارم می گریزد آخر آن آهوی زیبا از حصارم می گریزد می شود تنهایی من در جهان افسانه زیرا هر کسی را دوست دارم ، از کنارم می گریزد وحید عمرانی
-
ایمیل وارده :)
پنجشنبه 11 مهرماه سال 1392 15:08
پا به پای کودکی هایم بیا کفش هایت را به پا کن تا به تا قاه قاه خنده ات را ساز کن باز هم با خنده ات اعجاز کن پا بکوب و لج کن و راضی نشو با کسی جز عشق همبازی نشو بچه های کوچه را هم کن خبر عاقلی را یک شب از یادت ببر خاله بازی کن به رسم کودکی با همان چادر نماز پولکی طعم چای و قوری گلدارمان لحظه های ناب بی تکرارمان مادری...
-
:(
چهارشنبه 10 مهرماه سال 1392 09:46
دلتنگی فقط یک اسم مستعار است برای تمام حس هایی که اسمشان را نمی دانیم و هر کدامشان برای خود یک دلتنگی اند . . .
-
پروردگارا
سهشنبه 9 مهرماه سال 1392 09:50
پروردگارا بیشتر می جوئیم و کمتر می یابیم وقتی تو را در نظر نداریم . . . . . . . . . . . . امروز دحوالارض است.
-
گاهی وقتا!
یکشنبه 7 مهرماه سال 1392 10:08
گاهی دلت از سن و سالت می گیرد میخواهی کودک باشی کودک به هر بهانه ای به آغوش غمخواری پناه می برد و آسوده اشک می ریزد بزرگ که باشی باید بغض های زیادی را بی صدا دفن کنی … گاهی وقتا ! آدما یه کاری می کنن که بعدا بدجوری می رن توی فکر که این چه کاری بود! گاهی وقتا! آدما یه حسابایی می کنن که بعدا بدجوری ناجور درمیاد بازم می...
-
طوفان - آرامش
شنبه 6 مهرماه سال 1392 11:12
-
حس شادی با دوستان
پنجشنبه 4 مهرماه سال 1392 15:07
دیروز داشتیم در مورد نعمتهای خدا صحبت می کردیم. به بچه ها گفته بودم حواستون باشه که دوستاتون چی میگن که شما تکرارش نکنین و یه چیز جدید بگین. خلاصه از اعضای بدن شورع شد و بعدش رسیدیم به چیزای جالب. یکی از بچه هام که کمی هم شیطونه (می دونم سه روز برای قضاوت زوده اما تا وقت گیر بیاره شیطونی می کنه) میگه : حس خوشحالی وقتی...
-
داستانک!
چهارشنبه 3 مهرماه سال 1392 17:55
پدر روزنامه میخواند اما پسر کوچکش مزاحمش میشد پدر صفحه ای از روزنامه باعکس نقشه جهان قطعه قطعه کرد،به پسر داد و گفت: ببینم میتوانی جهان را دقیقا همان طور که هست بچینی؟ میدانست پسرش تمام روز گرفتار اینکار است اما یک ربع بعد پسر با نقشه کامل برگشت پدر پرسید:جغرافی بلدی؟چگونه این نقشه را چیدی؟ پسر گفت:نه.پشت این صفحه عکس...
-
لبخند سیمانی
سهشنبه 2 مهرماه سال 1392 21:55
تصور کن: نگاهی را که در تکرار، میخندد کسی را که میان گریه اش بسیار، میخندد کسی که دوست دارد، آسمان زیر سرش باشد و گاهی می نشیند:هی به این افکار میخندد شده در یک نمایشنامه در نقش کسی باشی که پنهان از تو میگرید و در انظار، میخندد؟ منم بازیگری که نقش بازی میکند هر روز برای خنده ی حضّار،بالاجبار،میخندد برای دیدنم ای...
-
افتتاحیه
دوشنبه 1 مهرماه سال 1392 14:29
سلام. امروز اولین روز سال تحصیلی جدید بود.این هقته شیفتمون صبحیه و من بخاطر اینکه ببینم چی به چیه ساعت 7ونیم مدرسه بودم. وارد حیاط که شدم دیدم بچه ها به صف ایستادن و خلاصه رفتم جلو و در حال سلام و حال و احوال با همکارا بودم که یکی از پسرام که منتظر تولد خواهرش بود اومد جلو و گفت: خانم خواهرمون بدنیا اومد.منم بهش تبریک...